سفارش تبلیغ
صبا ویژن
بی بال پریدن..
 
قالب وبلاگ

گاهی آنقدر مشغول روزمره میشویم

که حتی بدیهی ترین چیزهارا فراموش می کنیم..

آنقدر مشغول که دیگر زمانی پیدا نمیکنیم که حتی یکدیگر را نیم نگاهی بکنیم..

این روزها اتفاقات بزرگ و کوچک جهان را تنها از رسانه ها میشنویم

و مثل فریادهای ممتد یک نان خشکی فروش از کنارش به سادگی میگذریم

و لحظه ای به این نمی اندیشیم که اگر این اخبار و مشکلات درباره ی من یا کشورم بود ،

دوست داشتیم انسان های دیگر به آن فکر کنند و چاره ای بیندیشند یا نه ؟!!!

نمی اندیشیم به این که اگر قرار بود هر انسانی که به دنیا میاید،

زندگی کند و زندگی کند و بعد از 50-60 سال این دنیا را ترک کند،

بدون هیچ حرکت هوشیارانه ای،

پس اصلا برای چه نقاشی شده ایم در صفحه روزگار؟؟!!!!

در صفحه از کتاب جامعه شناسی دوم دبیرستان مطلبی درباره ی جوجه تیغی هایی که سالانه

به خاطر سرعت زیاد ماشین ها در جاده جان خود را از دست می دهند،نوشته شده بود..

اینکه در زیرنویس کدام صفحه بود را فراموش کرده ام اما

مدت ها پیش به این فکر میکردم که احتمالا بعد از اتفاقی که برای هر جوجه تیغی می افتاد،

جوجه تیغی های دیگر به سمتش می رفتند و سعی میکردند که کمکش کنند

حتی اگر خودشان قربانی این حادثه می شدند

اما احساس میکنم که این کار را می کردند...

پس

آیا عجیب نیست؟! ما که انسانیم و اشرف مخلوقات،

ما که دم از شجاعت و دلاوری می زنیم و به تاریخ پر افتخارمان میبالیم،

ما که خلیفه این نقاش هنرمند بر روی دفتر نقاشی اش هستیم،

ما که همه از ظلم بیزاریم و زیبایی و امنیت را دوست داریم،

به کشته شدن هم نوع های خودمان که مثل ما انسانند و حق زندگی دارند بی توجه باشیم...؟!

سالانه نمیدانم چند هزار یا چند میلیون نفر

اما میدانم جمعیتی از انسانهایی که هر کدام قرار بود خلیفه الله باشند،بی گناه کشته میشوند و ما فقط

تنها کاری که میکنیم

بعداز شنیدن این خبرها،کانال تلویزیون یا موج رادیو را عوض میکنیم و میگوییم: حالم خراب شد..بیچاره ها...

تا حالا به این فکر کرده اید که چرا حالتان خراب میشود؟!!

امکان ندارد کسی صحنه های کشته شدن خانواده ای بر سر سفره ی افطار را ببیند و حالش خراب نشود

البته اگر هنوز دارای گوهر انسانیت باشد....

حالمان خراب میشود چون جنس ماهم از همانیست که کشته شده

دلی داریم از همان جنس...همان قطره ی کوچکی که چکیدو نامش دل شد....

همان دلی که حیات یافت به روح مقدس معبود...

کدام یک از ما حاضریم بمیریم یا خانوادمان را از دست بدهیم؟!!

پس چگونه شد که بی تفاوت شدیم؟!...

اما نه..

به قول سید علی صالحی:من در اوج اندوه دانستم که امید عین عبادت است...

می خواهم خطاب به رهبر عزیزم بگویم...به علی زمانه مان:

که نگران نباشید..!

درست است که شبها جلوی تلویزیون هزاران چشم  برای پیروزی یک تیم خارجی دعا میکردند

درست است که بعد از بردمان دربازی ها ،شادی هایمان غیر عادی بود

درست است آرزوهای کوچک در دل پروراندیم..

اما یک چیر ثابت است

تمام این مردم ،دلشان ریش ریش شده برای کودکان مظلوم غزه و فلسطین...

تمام این مردم از ظلم و کفر بیزارند

و مطمئن باشید جمعه این هفته،

با تمام وجودشان بر سر ظالمانی که قدس را لگدمال می کنند فریاد خواهند زد

و به مرگ محکومشان خواهند کرد.

دلتان گرم باشد آقا

چون درمیان دعای شب های قدرمان کودکان غزه را هم نام بردیم و در کنار

اللهم العن قتله الامیرالمومنین هایمان ،اسرائیل را هم نفرین کردیم..

دلتان گرم و پر امید!

جمعه

با یاد پدر مهربانمان که منتظر ظهورش هستیم ،شعار می دهیم و نماز می خوانیم

و به امید ظهور او ،

کفش های آهنین به پا می کنیم...

باشد که دشمنانمان خانه خراب شوند...

 

 

 

یا جبار

 

پ ن:غیبت طولانیم را ببخشید... مدتی گم شده بودم

پ ن:روزه در هوای گرم  همراه با راه پیمایی بسیار سخت و طاقت فرساست اما نه به اندازه ی روزهای وحشت و تنهایی

کودکان غزه

پ ن :اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

 

  

 


[ پنج شنبه 93/5/2 ] [ 3:54 صبح ] [ نقل و نبات ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من بی اسم تو بسمل باران را فراموش خواهم کرد من که نه گرگ پیراهنم را دریده و نه چاه مویه هایم را برملا خواهد کرد..... تنها اینجا هستم تا کمی با تو دردو دل کنم... تویی که این روزها تنها نامت را درشناسنامه ی کوچه ها می نویسند...
امکانات وب
  • صدرا آپ
  • بک لینک
  • دانلود آهنگ جدید